close
چت روم
عترافات خنده دار - مجله یافان
loading...

مجله یافان-جدید ترین اس ام اس و مطالب جالب وخواندنی

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!منم از ترسم

بسته کسب درآمد با تخفیف ویژه

جدید ترین مطالب مجله یافان
عکس های جدید و شخصی صدف طاهریان
تاریخ : جمعه 02 بهمن 1394
سحر قریشی با چهره ای کتک خورده+عکس
تاریخ : جمعه 02 بهمن 1394
نقشه ضد دراگون تاون هال ۸ کلش اف کلنز
تاریخ : پنجشنبه 01 بهمن 1394
مپ وار تاون هال 10 قوی
تاریخ : پنجشنبه 01 بهمن 1394
ابزار ذکر ایام هفته+کد
تاریخ : یکشنبه 27 دی 1394
معرفی آیفون 7 +شکل آن
تاریخ : پنجشنبه 05 آذر 1394
بزرگترین کباب بناب-کباب ۵ متری
تاریخ : پنجشنبه 05 آذر 1394
مدل شال و کلاه بافتنی دخترانه جدید
تاریخ : یکشنبه 01 آذر 1394
لباس مجلسی شیک
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394
جدیدترین عکس های سمیرا حسینی
تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1394
مدل های جدید تزیین منزل همراه با چوب
تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394
روش هایی برای زیبا شدن لب
تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394
طرز تهیه سالاد ایتالیایی با مرغ
تاریخ : دوشنبه 25 آبان 1394
عکس نوشته های زیبای عاشقانه
تاریخ : شنبه 23 آبان 1394
مبارزه با خستگی بعد از ناهار
تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394
آموزش ساخت ربات در تلگرام
تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394
آموزش Paint ویندوز
تاریخ : چهارشنبه 20 آبان 1394
چگونه شبکه وای فای WPA و WPA2 را هک کنیم؟
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394
بسته کسب درآمد با تخفیف ویژه

yfun بازدید : 317 جمعه 10 مرداد 1393 نظرات ()

اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره

 

********* اعترافات خنده دار ********* 


اعتراف میکنم روی زانوم باند پیچیدم تا به بهانه پا درد فردا همراه بابام نرم سر کار.صبح بابام صدام زد گفت :عزیز دلم هنوز پات درد میکنه؟ با حالت تضرع دست گذاشتم رو زانوی بانداژ شده و گفتم آره بابا جون.یه پس کله ای بهم زد و گفت پاشو بریم که دیر شده .داداشا و خواهرم هی میخندیدن.بعدا فهمیدم بابام شب که خواب بودم باند رو از زانوی چپم باز کرده بوده و روی زانوی راستم بسته بوده




********* اعترافات خنده دار ********* 


اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن

 

********* اعترافات خنده دار ********* 


اعتراف میکنم موقع عقد داییم بود تو محضر بودیم،منم مسئولیت کله قندارو به عهده گرفتم،موقعی که عاقد از زن داییم واسه سومین بار پرسید و زن داییم جواب بله رو داد منم از خوشحالی نفهمیدم چی شد کله قندا رو ول کردم و شروع کردم به دست زدن بعد چند ثانیه دیدم همه دارن میخندن تازه یادم اومد که کله قندارو رو سر عروس دوماد انداختم..
بیچاره زن داییم تا ۲روز سرش درد میکرد

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

مامانم بیرون از خانه بود من و برادرم تصمیم گرفتیم برای پدر یخ در بهشت درست کنیم .برادرم یخ وشکر را آماده کرد من هم پودر رنگی فراهم کردم.معجون که آماده شد همه با هم خوردیم.چند دقیقه بعد دیدم چشمهای بابام سرخ شد وشروع کرد به بادگلو زدن.
مادرم به خانه برگشت به بابام گفت :چرا اینجوری شدی ؟بابا گفت نمیدونم این بچه ها یه چیزی دادن خوردم حالم یه جوری شده .
مامان گفت مگه چی بهش دادین ؟گفتم این مواد که میبینی.مادرم گفت:ای وای این که جوهر مخصوص رنگرزی قالیه.بعدفهمیدم چه دسته گلی به آب دادیم.جالب اینکه چون بابا بزرگتر بود برای احترام براش ۲ لیوان ریخته بودیم

 

********* اعترافات خنده دار ********* 

 

اعتراف میکنم یه روز که از کلاس داشتم بر میگشتم خونه مامانم ز زد گفت ساندویچ همبر بگیر بیا من که منتظر تاکسی بودم تو فکر اینم بودم که کجا همبر بگیرم چند تا بسر جوون هم به فاصله ۱ متریم بودن که یهو یه تاکسی بوق زد منم حواسم نبود به جه مقصد بلند گفتم(همبر)… که چند نفر کناریم زدن زیر خنده منم از خجالت رفتم اون سمت خیابون

 

********* اعترافات خنده دار ********* 

 

اعتراف میکنم یه روز دختر همسایه مونو توخیابون داشت میرفت بامامانش دیدم
نیشمو با ذوق زدگی تا بناگوشم بازکردم و گفتم
سلام مونا………. چطوری؟………
دیدم تحویلم نگرفت و مامانشم میخندید
اومدم خونه به مامانم گفتم این دختر همسایه چه زود بزرگ شد تا دیروز اینقد بود
گفت :کی
من:همین مونا دیگه دختر آقای …
گفت :اون مبیناست مونا مامانشه

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

 اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم میدیدم این مجری های تلویزیون مستقیم به ادم نگاه میکنند همش فکر میکردم منو میبینن چون هر جا چپ و راست میرفتم داشتن مستقیم منونگاه میکردن…من خنگول هم میرفتم زیر مبل یا از پشت پرده قایمکی نگاه میکردم ببینم بازم دارن نگاهم میکنن یا نه! همش درگیری ذهنیم این بود که آخه اینا از کجا فهمیدن من پشت پرده ام

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

اعتراف میکنم شیش هفت ساله که بودم یه روز که کسی خونه نبود  یه طالبی ورداشتم خوردم میخاستم که مثلا بابام نفهمه پوستش و تخمه هاش ازپنجره ریختم پایین تخمه هاش ریخت تو سر پسر همسایمون اونم به بابام گفت
وقتی بابام به من گفت  ازین کارا نکن من بااعتماد به عرش عجیبی گفتم من نریختم که

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

اعتراف میکنم
از ترس این که مامانو بابام بهم بگن کاری بکن از اتاقم بیرون نمیرم  الانم که اینو دارم میگم دستشویی دارم من برم بیرون عمرآ

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

اقا اعتراف میکنم که
دوران دبستان تو کلاسمون یه پنکه داشتیم این پنکه خیلی تکون می خورد پنکه هم بالای سره دوستم بود اقا ما هم هی حواسمون بود که این افتاد سریع بپرم جلوش و به جای دوستم من بمیرم و تو روزنامه ها کلی تعریف کنن ازم
یه همیچین ادمیم من

 

********* اعترافات خنده دار ********* 

 

اینجانب در سلامت کامل عقل اعتراف میکنم امروز در سن 20 سالگی از مادرم خواستم به یاد 2 سالگی بیاد و ناخونای منو بگیره اونم اومد و ناخونای منو همچین از ته چید

 

********* اعترافات خنده دار ********* 


اعتراف میکنم بچه که بودیم می رفتم خونه مامان بزگمینا با پسرخاله هام بابرق 220فشار قوی قطار بازی میکردیم هرچیم میگفتن نکنید خشک میشید گوشمون بدهکار نبود الآن که فکر میکنم میبینم راست میگفتنا ما باورمون نمیومد

 

********* اعترافات خنده دار ********* 

 

اعتراف میکنم یه بار یکی از آشنا هامون اومدن خونمون بعد یه پسر سه ساله داشتن (گودزیلا) انقد حرف میزد و فضول بود بهش گفتم این یه بازی مثلا تو یه زندانی هستی من گرفتم دستو پاشو بستم ولش کردم مامانشم نفهمید من یک پلیدم آره

 

********* اعترافات خنده دار ********* 

 

اعتراف میکنم دیشب سردم شد ناخود آگاه رفتم کولر رو خاموش کردم
فک کنم دارم بابا میشم ¡¡¡

ارسال به تلگرام
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
برنامه اندروید وبسایت یافان

شما می توانید با دانلود این برنامه برای موبایل

اندروید خود مجله اینترنتی یافان را دنبال کنید.

دانلود

معرفی کانال تلگرام کنکوری ها

کانال تلگرام کنکوری ها

@konkory

https://telegram.me/konkory

بهترین کانال برای بچه های کنکوری

اطلاعات کاربری
نظرسنجی
اگه گوشیت گم شه بیشتر نگران چی هستی؟



اگه یکی ذل بزنه تو چشات تو از رو میری یا اون؟


تبلیغات

بازی و برنامه اندروید 


تبادل لینک


آموزش آشپزی


تبلیغات شما در این مکان

تماس با 09333916488





نرم افزار افزایش بازدید وبسایت و وبلاگ

2000 جم رایگان کلش

ذکر ایام هفته